| اخر شیدایی |
|
می دونم همه تون تعجب می کنید ولی ..............
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم ون یکاداللذین کفرو الیزلقونک بابصارهم لما سمعواالذکرویقولون انه لمجنون و ما هو الا ذکرللعالمین |
|
لینک ثابت|
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 4 بعد از ظهر توسط sheida |
|
|
اینم یه شعر توپ چون خودم خیلی دوستش دارم برای شما هم گذاشتم
|
||||||||||
|
||||||||||
|
لینک ثابت|
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 4 بعد از ظهر توسط sheida |
|
||||||||||
|
|
![]() |
|
لینک ثابت|
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 4 بعد از ظهر توسط sheida |
|
|
|
|
سبدی از پر طاووس سپید قدحی پر زمی ناب امید خرمنی سبز به پهنای جهان گنجی انباشته از عشق نهان دفتری پر شده از عشوه و ناز دسته ای گل همه تقدیم تو باد . سالی شاد و پر از خوشبختی را برای همه شما ارزو می کنم . |
|
لینک ثابت|
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 4 بعد از ظهر توسط sheida |
|
|
نامه من به خدا
|
|
سلام
خداجون من .....................متولدسال................ امروز رسما استعفای خودمو از زندگی اعلام
می کنم . اگه قبول می کنی ادرس مو به عزراعیل بده من با کمال میل ازش استقبال می کنم .
|
|
لینک ثابت|
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط sheida |
|
|
زندگی نفرین شده
|
|
بی پناهی بی کسی بدونه تکیه گاه بی اعتماد بدبین به عالم مگه قرار همه مثل هم باشن مگه خدا ادم خوب نیافریده مگه به من قلب نداده دل نداده احساس نداده کاش یکی هم فاتح قلب من می شد چرا؟ چرا؟ چرا؟ من نمی تونم کسی و دوست داشته باشم چرا همیشه ی خدا دلم گرفته چرا هیچ کس نمی فهمه من چی می گم چرا همیشه خدا می خوام گریه کنم ؟ دلم می خواد برم برم یه جایی که هیچ کس نباشه چه روزای سختیه تحملم تموم شده پس چرا نمی میرم چرا نفس می کشم ای خدا تا کی مگه من ادم نیستم کاش می مردم کی بشه این روزای جهنمیم بگذره کی قراره من فرشته ی نجات من باشه اصلا من فرشته نجات دارم . چنان از زندگی دل تنگ و دل سیرم که روزی مرگ خویش را جشن می گیرم |
|
لینک ثابت|
یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 7 بعد از ظهر توسط sheida |
|
|
احساسات پوسیدی من
|
|
بابام از کربلا برگشته امتحانام که به علت بارش برف عقب افتاده محرمم که اومد اولین ماه زمستونم داره تموم میشه ولی اوضاع من بیچاره بهتر که نشده هیچ بدترم شده اخه یکی نیست به من بگه قرار نیست معجزه بشه این قدر منتظر نباش به خدا به اخر خط رسیدم ولی بازم دارم سعی می کنم برم جلو اخه خر کوچه ای که تو اومدی توش بنبست نمی فهمی ومن دست یاری به طرف شما خوانندگان محترم دراز می کنم ایا کسی است که دست من را بگیرد و به من کمک کند فکر نکنم |
|
لینک ثابت|
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 8 بعد از ظهر توسط sheida |
|
|
|
|
چی می شد اگر دل اشفته ی من به شهر چشم تو عادت نمی کرد پرستوی نگاهت ناگهان از دل اشفته ام هجرت نمی کرد چی می شد اولین روز جدایی برایم تا قیامت شب نمی شد وجود پاک و سرشار از امیدت گرفتار سکوت شب نمی شد |
|
لینک ثابت|
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 5 بعد از ظهر توسط sheida |
|
|
|
![]() |
|
لینک ثابت|
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 5 بعد از ظهر توسط sheida |
|
|
|
|
امروز دیگه از خودمم ناامید شدم وقتی کامپوتر خاک گرفته مو دیدم وقتی جلو اینه قیافه مو دیدم وقتی سر جلسه سوا لا را دیدم وقتی کمد و اتاق بعم ریخته مو دیدم وقتی دوستامو دیدم وقتی ........... خدایا نمی دونم سرم پر حرف دلم پردرد نمدانم چرا زبانم همکاری نمی کنه چند وقتی حوصله حرف زدن ندارم حوصله نوشتنم ندارم برام دعا کنید خیلی محتاجم |
|
لینک ثابت|
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 5 بعد از ظهر توسط sheida |
|
|
|
![]() |
|
لینک ثابت|
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 5 بعد از ظهر توسط sheida |
|
|
|
|
همیشه واسه انتخابت دنبال کسی باش که اونقدر دلش بزرگ باشه که واسه رفتن توی قلبش مجبور نشی خدت رو کوچیک بکنی |
|
لینک ثابت|
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 5 بعد از ظهر توسط sheida |
|
|
|
![]() |
|
لینک ثابت|
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 5 بعد از ظهر توسط sheida |
|
|
|
|
یه درخت خشک و بی برگ توی این کویر دور توی ته مونده ذهنش نقش پررنگ یه باغ شاخه خشک بلندش سر به اسمون کشیده بر رو دوشش همه پرشده از عقاقی سپید توی سایه ی خیالی کم کمک چشماشا بست دید دو تا کفتر چاهی روی شاخه هاش نشستن اولی گفت .. که اگه بارون بباره تو کویر اما دیگه سر اومد عمر این درخت پیر دومی گفت .. یادم که اون روزها کویر نبود جنگل و پرنده بود گذر ذلال رود این و گفتن و پریدن هر دو با یک خاطره اون درخت پیر تو کویر باور |
|
لینک ثابت|
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 5 بعد از ظهر توسط sheida |
|
|
|
![]() |
|
لینک ثابت|
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 4 بعد از ظهر توسط sheida |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| امکانات |
| درباره وبلاگ |
چیست در زمزمه مبهم اب
چیست در همهمه دلکش برگ چیست در بازی ان ابر سپید روی این ابی ارام بلند چیست در خلوت خاموش کبوترها چیست در کوشش بی حا صل موج چیست درخنده جام که تو چندین ساعت مات ومبهوت به ان می نگری نه به ابر نه به اب نه به برگ نه به این ابی ارام بلند نه به این خلوت خاموش کبوترها من به این جمله نمی اندیشم من مناجات درختان را هنگام سحر رقص عطر گل یخ را با باد نفس پاک شقایق را در سینه کوه صحبت چلچله ها را با صبح نبض پایتده هستی را درگندم زار گردش رنگ و طراوت را در گونه گل همه را می شنوم می بینم من به این چمله نمی اندیشم به تو می اندیشم ای سرا پا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم همه وقت همه جا من به هرحال که باشم به تو می اندیشم تو بدان این را تنها تو بدان تو بیا تو بمان با من تنها تو بمان جای مهتاب به تا ریکی شبها تو بتاب من فدای تو به جای همه گلها تو بخند اینک این من که به پای تو در افتادم باز. ریسمانی کن از ان موی دراز تو بگیر تو ببند تو بخواه پاسخ چلچله ها را تو بگو قصه ی ابر هوا را تو بخوان توبمان با من تنها تو بمان در دل ساغر هستی تو بجوش من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است اخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش |
| آرشیو موضوعی |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
| پيوندهای روزانه |
|
دنیای عاشقی فیلسوف مرده |
| پیوندها |
|
محیا ابی ترین مروارید سیاه بوسه جهان فوتبال |
| جستجو در وبلاگ |
|
|
|
RSS
|